اسكندر بيگ تركمان

93

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ذكر تتمه احوال خراسان بعد از فوت عبيد خان و قضاياى آن زمان باراده و تقدير آفريدگار جهان و جهانيان قبل از اين در فوق نگاشتهء خامه عنبرين شمامه گرديده كه عبيد خان بن محمود سلطان بن ابوالخير خان تا حين حيات دست تطاول بملك خراسان دراز كرده خرابى بسيار از آمد شد اوزبكان خونخوار در آن ديار وقوع يافت بعد از فوت او چند سال خراسان مهبط امن و امان بود و محمد خان شرف الدين اغلى تكلو در دارالسلطنهء هرات لواى معدلت افراخته در ملازمت شاهزاده نامدار سلطان محمد ميرزا بلوازم دارائى ميپرداخت و لشكر بغرجستان كشيده با اوزبكيه آنجا سيما بيرام اغلان حاكم غرجستان محاربات عظيم نموده غالب آمد و مدتها سلاطين اوزبكيه جرأت آمدن خراسان نكردند تا آنكه در شهور سنه سبع و خمسين و تسعمائة كه يازده سال از فوت عبيد خان گذشته عبد العزيز خان پسرش نيز كه بعد از پدر در بخارا پادشاه شده بود بعالم عقبى شتافت براق خان بن سونجك سلطان بن ابو الخير خان باتفاق عبد اللطيف سلطان و شاه محمد سلطان از تاشكند و سمرقند و حصار شادمان لشكر بخراسان كشيده با غلبه و ازدحام تمام بر سر هرات آمد محمد خان شرف الدين اغلى اكتفا باستحكام قلعه و شهر نكرده بيرون شهر هرات را نيز كوچه بند كرد و بهر كوچه بندى سرداران كارآزموده با توپچى و تفنگچى گماشت و ايامى ميانهء قزلباشيه و اوزبكيه در سر كوچه بندها جنگ و جدال وقوع مييافت و اوزبكيه را تسلط و استيلا به هيچ كوچه بندى دست نداد شاه محمد سلطان كه اشجع سلاطين مذكور بود بتاخت ولايت سيستان و فراه رفت و چون از آنجا عود نموده بهرات آمد زبان اعتراض بر براقخان دراز كرد كه چرا تا غايت كوچه بندها گرفته نشده دعوى نمود كه من فردا از اسب فرود نيايم تا كوچه بندها را در گل نگيرم روز ديگر با فوجى كثير از بهادران نامى [ 71 ] بدين عزم سوار شده روى بكوچهء حوالى مزار شاه زيد آورد و دليرانه بر سر مستحفظان تاخت حارسان كوچه بند تاب مقاومت نياورده فرار نموده به عقب كوچه بند درآمدند شاه محمد سلطان و اوزبكان تا دهنهء كوچه بند راندند در اين اثنا سنگى جانفرسا از فلاخن قضا بيرون جسته بر سر سلطان زياده سرخورده سرسام از مركب غرور بر زمين افتاد در اينحال مجهولى از ملازمان محمد خان بسر وقتش رسيده تنش را از بار سر سبك گردانيد و چند بهادر نامى نيز گرفتار شدند چون خبر واقعه شاه محمد سلطان ببراقخان رسيده خوف و دهشت برو مستولى گشته طبل ارتحال كوفته بماوراء النهر رفت بعد از فوت محمد خان شرف الدين اغلى و گرفتارى پسرش قزاق كه شاهزادهء عالميان سلطان محمد ميرزا باردوى معلى رفته بود و مجددا به دارائى ملك خراسان منصوب گشته شاه قلى سلطان يكان استاجلو لله ميرزا شده در ركاب عالى شاهزاده متوجه خراسان بود عبد اللّه خان ولد اسكندر خان بن جانى بيك سلطان و خسرو سلطان بعزم دستبرد از آمويه عبور كرده بخراسان بر سر راه ميرزا و سلطان آمدند چون لشكر خراسان بر سر ميرزا جمع نبودند و در آنوقت ميرزا و سلطانرا استعداد جنگ نبود خود را بقلعهء تربت حيدريه كشيدند سلاطين اوزبك قلعه را قبل كردند امراء خراسان بعزم دفع دشمنان هر يك از مقام خود حركت كرده هنوز اجتماع سپاه روى نداده بود كه آوازهء وصول لشكر عراق شايع شد و سلاطين اوزبك تاب توقف نياورده اول خسرو سلطان احتياط ورزيده كوچ كرد روز ديگر عبد اللّه خان طبل رحيل كوفته ببخارا بازگرديد بعد از رفتن ايشان ديگر از سلاطين ماوراء النهر احدى اراده آمدن خراسان نكرد يك مرتبه پير محمد خان